کلمات من

کـلمه های پر از هیجان ذهـن مـن

کلمات من

کـلمه های پر از هیجان ذهـن مـن

کلمات من

درون ذهن گاهی کلماتی میاد که لازمه
نوشته بشه
گفته بشه
درمیون گذاشته بشه
کمترین کمکی
که
بهت میکنه
اینه که آرومت کنه ...

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
پیوندها

یک سری سیمرغ هم هست که ساخته قلب ملتِ انقلابیه ...
مثل سیمرغ آتش به اختیار
بله ، با افتخار تقدیم میشود به کارگردانِ انقلابیِ سنگر سینمایی کشور
رزمنده جنگ نرم ابراهیم حاتمیکیا
خداقوت دلاور ...

  • صالحون

هر دو فیلم ساز وابسته به نظام هستند! یکی وابسته به نظام انقلاب اسلامی و دیگری وابسته به نظام شیوخ عرب و مسترهای غرب!

  • صالحون

حاتمی کیا امشب از خانواده های مظلوم شهدای مدافع حرم  دفاع کرد
همانهایی که اگر جوانان خود را فدا نمی کردند
امشب جای شنیدن صدای کف و سوت از سالن جشنواره فیلم فجر باید صدای بمب و شلیک گلوله می شنیدیم..
کارگردان وابسته به نظام هدف رو خوب تشخیص داد و اونجایی که باید ، شلیک کرد!

  • صالحون
هوا برای چه؟
همین نگاه کردن
به تو
مرا بس...
نفس می کشم در هوای چشمانت ...
  • صالحون
وقتی فهمیدی
نقطه ضعف من چشمان توست...
مرا با آن نگاه کردی!
  • صالحون
نازنینم چشمانت را ببند
آخر این روزها طاقت من کم شده
شاید توان غرق شدن
در اقیانوس بیکران چشمانت
کار من نباشد ...
  • صالحون

من و شب ...
و صدای چک چک قطرات آب ...
تو و یک لیوان قهوه داغ
برای من
ممنون از تو و شب و صدای آب!

  • صالحون

شب به امید دیدن تو
برایم روشن است
اما چه فایده
نمی بینمت!
وقتی دلم تاریک است ...

  • صالحون

در این روزهای سرد پاییزی
فقط خاطرات نوشیدن
فنجان های گرم چای
تو را در ذهن من
نمایش خواهند داد ...

  • صالحون

شاید علت آفریدن جمعه ها این بود
که من تنها بودن را حس کنم
به فکر با تو بودن بیافتم
و تو را جستجو کنم ...

  • صالحون

همه نامه هایم
در اعماق چاه
سکونت دائمی پیدا کردند ...
از وقتی
آدرس تو را گم کرده ام!

  • صالحون

به نظرت تو
در دنیا
جایی هم هست
که نشود نفس کشید؟
تو اگر کنارم باشی
آنجا هم نفس کم نخواهم آورد ...

  • صالحون

دنیا را می بینی؟
شده یک قاب عکس
هر کجا رو که می نگرم
چشم هایم
فقط تو می بینند و بس!

  • صالحون

دوباره پاییز شد و مسابقه بین
برگ های درختان و اشک های من
آن هم ، هنگام به یاد آوردن نام تو
شروع شد ...

  • صالحون

ای کاش من هم
راهی کربلا می شدم ...
آنوقت می نوشتم :
رفیق ... رفتنی شدم
هر چه دارم گذاشتم
و تنها دلم را با خود میبرم ...

  • صالحون

بین من و تو
تنها یک پل قرار گرفته
به اسم فاصله
کاش
من فرهاد بودم
و
این پل قابل شکستن ...

  • صالحون

دنیا خلاصه می شود
در چشم های من
آن لحظه که
تو را می بینم ...

  • صالحون

بچه هیئتی عزیز!
تقوا به ریشِ فراوان نیست
لطفا کمی رحمانیت رو هم چاشنی ظاهرت کن!
پ.ن :
پیراهن مشکی و ریش گذاشت
مسئولیت داره
اگه نمیتونی
حداقل آبرو رو نَبَر ...

  • صالحون

خدای محرم ، خودت به داد زندگیِ دنیایی ما برس ...

 

  • صالحون

کوفیان خورشید را سر زدند
و کوفه در تاریکی فرو رفت
چند روز بعد
سر خورشید روی نیزه ها
اذان بیدار شدن سر داد ...

  • صالحون