کلمات من

کـلمه های پر از هیجان ذهـن مـن

کلمات من

کـلمه های پر از هیجان ذهـن مـن

کلمات من

درون ذهن گاهی کلماتی میاد که لازمه
نوشته بشه
گفته بشه
درمیون گذاشته بشه
کمترین کمکی
که
بهت میکنه
اینه که آرومت کنه ...

مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
پیوندها

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چشم» ثبت شده است

دنیا را می بینی؟
شده یک قاب عکس
هر کجا رو که می نگرم
چشم هایم
فقط تو می بینند و بس!

  • صالحون

دوباره پاییز شد و مسابقه بین
برگ های درختان و اشک های من
آن هم ، هنگام به یاد آوردن نام تو
شروع شد ...

  • صالحون

دنیا خلاصه می شود
در چشم های من
آن لحظه که
تو را می بینم ...

  • صالحون

کاش
دنیا رو سیل بگیره
اما قطره اشکی
از چشم کسی سرازیر نشه ...

 

  • صالحون

خدایا ...
ظهر عاشورا حتی از سنگ هم خون جاری شد ...
چه بلایی سر چشم هایم آمده این روز ها ...

 

  • صالحون

پسر فاطمه ، چشمی که چشم در چشم شما نباشد
به چه درد می خورد؟
همان بهتر که
چشمان گناه کار ...
صدایش بزنم!

 

  • صالحون

تو جلسه مذهبی نشسته بودیم
داشت به بغل دستی خودش می گفت:
"بیا دعا کنیم تا خدا ما رو ببینه..."
غافل بود از اینکه خدا لحظه ای چشم از ما بر نمیداره ...
پی نوشت :

خدایا ...
نکنه روزی نگاه تو را
فراموش کنم!

  • صالحون

صبحدم
چشمانم را که باز می کنم ...
تو را می بینم
گل های زرد د باغچه خانه ما
شکوفه های روی درخت
حتی صدای کبوترهای همسایه!
همه انگار قصد دارند
تو را به من یادآوری کنند ...
خب ، همه چیز که جور است
پس توکجایی؟

  • صالحون